با باران رویا هارو نمی توان شست. |
|
راستی تولد امام زمان رو هم به همگی تبریک می گم +نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت13:27 توسطنسیم|
happy birthday
+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت13:22 توسطنسیم|
+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت13:19 توسطنسیم|
+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت13:14 توسطنسیم|
سلام بچه ها خوبین می دونید امروز چه روزیه ؟ نه نمی دونید؟ ای وای چه بد شد ولی اشکالی نداره من بهتون می گم امروز تولد یکی از بهترین دوست های منه منم اومدم که تولدش رو بهش تبریک بگم +نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت13:12 توسطنسیم|
+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت22:14 توسطنسیم|
خدا گریه ی مسافر رو ندید دل نبست به هیچ کس و دل نبرید آدم ها برای دوری از دیار / جاده رو برای غربت آفرید جاده اسمه من و فریاد می زنه / می گه امروز روز دل بریدنه کوله باری که پُر از خاطره هاست / روی شونه های لرزونه منه از تموم آدمهای خوب و بد / از تموم قصه های خوب و بد چی برام مونده به جز یه خاطره / نقش گنگی تو قباره پنجره جاده آغوشش و وا کرده برام / منتظر مونده که من باهاش بیام قصه ی تلخه خداحافظی رو / می خوانم با اینکه بسته هست لبهام پُشت سر گذاشتنه خاطره هام / همه ی عشق و دلبستگی هام خیلی سخته ولی چاره ندارم / جاده فریاد می زنه بیااااااااااااااااااااا +نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت22:14 توسطنسیم|
+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت22:13 توسطنسیم|
دیگه کم آوردم آخه این چه زندگیه ؟ دلم رو به چی خوش کردم؟به پدری که بهم اجازه ی بیرون رفتن رو نمی ده ؟ به پدری که همش به فکر خودشه ؟ به مادری که همه ازش سوءاستفاده می کنن ؟ به کی به چی دل خوش کنم؟ واسه چی زنده ام ؟ واسه چی نفس می کشم ؟تموم شدم دیگه کاسه ی صبرم پُر شدتازه داره لبریزم میشه خسته شدم از زندگی ای که همیشه صدای فوش ودعوا تو گوشم می پیچه از اون صبح که بیدار می شم تا موقعی که بخوابم همش دعوا و ناسزا همش دعوا پس کی این دعوا تموم می شه ؟ پس کی ؟ 18 ساله که دارم تحمل میکنم این همه بد بختی رو چرا تموم نمی شه آخه پولم باسه آدم زندگی می شه ؟ پول نمی خواهم یه کم مهربونی می خواهم یه کم محبت می خواهم به جایی که پدرم بهم پول بده و با پول وماشین و ویلا و خونه و رفاهی که خودش می گه دهنم رو ببنده به مهربونی دهنم رو ببنده چرا اگه من رو نمی خواستن به دنیا آوردنم و بد بختم کردن ؟ چرا راحتم نمی ذارن؟خودشون تو جوانیشون همه کاری کردن و حالا به من گیر می دن خسته شدم خسته می فهمی خدا جونم یا من رو ببر و راحتم کن نمیدونم یه کاری بکن که یه نفس راحت بکشم چرا آرزوی من رو بر آورده نمی کنی مگه چیه می خواهم بمیرم بَدِ ؟ بَدِ که می خواهم تکلیفم رو رو شن کنی این چه جاده ایه که توش گُم شدم ؟ خدایا راه رو بهم نشون بده اگه تا حالا کاری نکردم و چیزی نگفتم اگه تو روش واینستادم فقط به خاطر تو بوده اگه صبوربودم فقط به خاطر تو بوده نجاتم بده آخه تا کی باید به پات بیوفتم مگه تو نگفتی هر چی ازت بخواهم بهم می دی پس کجایی چرا صدام رو نمیشنوی می دونم آدم کثیفی هستم ولی این سزای کارم نیست که بی جواب بمونم خدایا پس کی می خوای رهام کنی و پر پروازم رو بهم هدیه کنی نجاتم بده خدایا کمکم کن از دست این پدرو کاراش از دست تمام آدم ها می دونم داری نگام می کنی و می خندی ولی به خاطر این اشکهام هم که شده یه نگاه بهم بکن بد جور دلم رو شکونده بد جوررررر........................... +نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت22:11 توسطنسیم|
+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت21:56 توسطنسیم|
| منوی وبلاگ
نوشته هاي پيشين
محمد جواد عبدی |